عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

65

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

است . چهارم كه درو هم ايمانست و هم نفاق ، مثل ايمان در وى مثل سبزى است كه آب خوش آن را مدد ميدهد تا مىبالد و افزونى ميگيرد و مثل نفاق در وى مثل جراحت است كه خونابه آن را مدد ميدهد و زان مىافزايد هر كدام كه مدد وى غالب‌تر جانب وى قوىتر و بوى پاينده‌تر . معروف كرخى اين دعا بسيار كردى : - « اللّهمّ قلوبنا بيدك لم تملّكنا منها شيئا ، فاذ قد فعلت بها ذلك فكن انت وليّها و اهدها الى سواء السّبيل . » و عن ابى ذرّ رض قال قال رسول اللَّه - « انّ قلوب بنى آدم بين اصبعين من اصابع الرّحمن فاذا شاء صرفها و اذا شاء نكسها ، و لم يعط اللَّه احدا من الناس شيئا هو خير من ان يسلك فى قلبه اليقين ، و عند اللَّه مفاتح القلوب فاذا اراد اللَّه بعبد خيرا فتح له قفل قلبه ، و جعل قلبه وعاء واعيا لما يسلك فيه ، و جعل قلبه سليما و لسانه صادقا و خليقته مستقيمة . و جعل اذنه سميعة و عينه بصيرة و لم يؤت احد من النّاس شيئا ، هو شر من ان يسلك اللَّه فى قلبه الشكّ لدينه ، و غلّق اللَّه الكفر على قلبه ، و جعله ضيقا حرجا كانّما يصعّد فى السّماء » . اگر كسى از طاعنان گويد كه اللَّه بر دل ايشان مهر نهاد تا ايمان در آن نشود ، و نيز جاى ديگر گفت - لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها - ايشان را چون عذرى است اگر نگروند ؟ جواب آن از دو وجه است - يكى آنك ربّ العزة اين ختم بر دل ايشان بر سبيل جزا نهاد ، يعنى كه چون كافر شدند و از پذيرفتن حق سروا زدند اللَّه بر دل ايشان مهر نهاد و چشم و گوش حقيقى واستد ، تا پس خود ايمان نتوانند آورد . جواب ديگر آنست كه اين در علم اللَّه سابق بود كه ايشان هرگز در ايمان نيايند و نگروند - پس حكم كرد بحرمان ايشان بآنك خود دانسته بود كه ايمان نيارند . وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ - بنصب تا قرائت عاصم است بروايت مفضل بر اضمار فعل . چنانك جاى ديگر گفت - و جعل على بصره غشاوة - اگر كسى گويد چه معنى را قلب و سمع بختم مخصوص است و بصر بغشاوة ؟ جواب آنست : - كه فعل خاصّ دل دريافتن است و فعل خاص گوش سماع و اين دريافت دل و سماع گوش بيك جهت مخصوص